ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

حکایتی جدید از تو

اینقدر خوابندن تو برامون مهم شده و من ضربه های ریز نوازشگری به پشتت میزنم که از ریتم اون ضربه بخوابی که این کار شده ملکه ذهن تو داری مدام همه چبز رو میخوابونی....... از جعبه دارویی که عکس  بچه روی آن هست تا بشقاب و انواع اسباب بازی ها و بسته بیسکویت و  خلاصه در حال خوابندن همه اشیاء هستی هر از گاهی هم من و بابات رو میخواهی بخوابونی آخه این هم شد زندگی ..............دوستت داریم ..........................  1 خرداد 1390 ...
10 خرداد 1390

دیروز بابات ، من و تو در یکسال و سی و هفت روزگیت

دُخی جونم دیروز  صبح  با حس خوبی شروع نشد ، بازم مرور خاطرات آزار دهنده کسایی که ادعای مهربونی و محبتشون میشه و جز آزار دادن به من و بابات کاری دیگه ای بلد نیستن....خیلی راحت پا روی اونچه که حق بابات بوده  پا گذاشتن و یک آب هم روش...البته قبول دارم ظالم اونیه که بذاره حقشو بگیرن و خوب بابات آدمی نیست که سنگینی تنگ نظری رو تحمل کنه و ابنه که میسپاره به زمان که یک روزی به موقع جواب بده......................به هر حال صبح دیروز حالم  خوب نبود ، انواع جیغ ها و گریه هایی که جون باباتم به لبش رسونده بود هم سر داده بودم  ولی  در نهایت آروم شدم....بد تر از همه اینکه سر و کله اون جماعت هم ناغافل ...
10 خرداد 1390

اولین هنر نمایی بنده

ترمه جونم برای اولین بار مثل اینکه شکلی رو تنوستم در این وبلاگ بذارم چقدر ذوق کردم امیدوارم عکسهاتم بتونم آپلود کنم حتما وقتی که تو بتونی این مطالب رو بخونی تکنولوژی بیشتر از تصور فعلی ما پیشرفت کرده و حتما کلی به من میخندی که چقدر از تکنولوژی روز خودم هم عقب افتادم چه برسه به زمونه  تو ...
10 خرداد 1390

من هم مثل خیلی از بچه ها عاشق مامانم هستم

فردا روز مادر هست این  چند روز  بیشتر از هر موقع دیگه ای همش دارم به این فکر میکنم که  من هم مامان خوبی برات میشم ؟؟ همونطوری که مامانم بهترین هست برای من ................همه جا و در هر صورت و حالتی همیشه مامانم هست که میتونه منو نگه داره خدا همیشه صدای دعای منو میشنوه و هر روز اونو اجابت میکنه تا سالهای سال که عمر مادرم طولانی باشه با صحت و سلامت کامل آروزی مامانم دیدن موفقیت های زیاد تو از جمله شرکت در جشن فارغ التحصیلی ات هست (الیته در هر رشته ای که خودت دوست داری و در هر نقطه از این کره خاکی) راستی مامانم میخواد  عروسیت روی سرت قند بسابونه پس خدا خودش میدونه که باید  ترمه خوشگل منو ...
2 خرداد 1390

ببخشید خانم ساعت چند هست؟

به این فکر می کنم که ضریب هوشی تو چند هست.................؟ حتما میبرمت به یک مرکز تخصصی بابت سنجش هوشت جون دقیقا میدونی کی باید چه کار کنی که خواب به چشم من و بابات یا بقیه اعضاء خانواده حروم بشه البته واقعا هم کیف میکنیم از این همه شیرین کاریهات     بگذریم          امرز میدونی چه  کار میکردی ..؟ سر بطری آب معدنی را برداشته بودی و میگذاشتی پشت دستت(مُچ)  و میخواستی که به خودت و بقیه   بقبولانی  که  این ساعت هست باشه قبول کردیم  که  خلاقیت ذهنی شما با همین کار  شکوفا  شد خوب هالا که ساعت دار شدی بفرمایید ساعت...
25 ارديبهشت 1390

چرا ترمه شد اسم تو نازینم

دختر عزیزم ترمه جون وقتی عنوان مسابقه  جدید  نی نی سایت را با  این مزمون که انگیزه شما از انتخاب نام فرزندتان چه بوده است ؟ را دیدم تازه به این فکر افتادمج که اصلا در وبلاگ اختصاصی تو در مورد علت انتخاب اسمت چیزی ننوشتم. این موضوع اینقدر برای من و پدرت که  مشخص بود و به نوعی در ذهنمون جا افتاده بود که نیازی به توضیح نه برای خودمان و نه دیگران داشت که هدف ما از انتخاب اسم ترمه چی هست....حتی اگر در بین دوستان و فامیل و یک پا غریبه تر اسم پدر و مادر تورا نمیگفتن ولی میگفتن که ترمه اسم بچه دوستمون هست زود اون شخص مخاطب میگفت حتما اسم دختر افشین و هاله هست....میدونی چرا؟ من و بابات همیشه سعی گردیم اصالت ایرانی بودنمون...
23 ارديبهشت 1390

من تو را آسان نیاوردم به دست

دُخی جون الان 3 ماه میشه که بدجوری با ما کنار میای تا بخوابی فقط بابات حریفت میشه و گه گاه خاله غزاله ، با خاله لاله هم گاهی رودربایستی داری   وقتی تو رو دعوت به خواب میکنه مجبوری یخوابی اما اونچه تورو خمار میکنه شعر استاد گلپایگانی خواننده قدیم ایرانی هست که همیشه ورد زبون بابات بوده با این مضمون موس سپید و توی آینه دیدم.....آهی بلند از ته دل کشیدم....به زیر لب شکوه رو کردم آغاز ..... و شعر من تورا آسان نیاوردم به دست ............ حالا میخوام به پاس این همه خدمات بی نظیر و بدون چشمداشت پدرت ، اون بهشتی که زیر پای من مادر هست رو بدم به بابات که میتونه تورو بخوابونه خدا همیشه همه پدرهای خوب رو کنار ...
11 ارديبهشت 1390